رویا
از آن همه رویای پوشالی
یکی مانده برایم
آن هم ...
یادداشت هایی برای لحظاتی که هیچ کس نیست
از آن همه رویای پوشالی
یکی مانده برایم
آن هم ...
دلتنگ کسی نیستم
کسی هم دلتنگ من نیست
چشم انتظار کسی نیستم
کسی هم منتظر من نیست
اما دلم تشنه محبت است
محبتی که
همه او را از من دریغ کرده اند
حتی دلم نیز
به من محبت نمی کند
و هر دم بهانه می گیرد
گاهی وقتا
دلت تنگ می شود
نه او می داند برای کی
نه خودت
ای دل
ای دل
به کمک کسی دلخوش نکن
و در انتظار یاری هیچ کس نباش
روی پای خود بایست
مانند یک مرد دهه 60
و ثابت قدم به پیش برو
مطمئن باش
یاری رسان تو
کسی است که
هیچ وقت تنهایت نمی گذارد
حتی اگر همه دنیا به تو
پشت کنند
ای کاش ما رو هم کسی می پذیرفت
و دست نوازش رو سرمون می کشید
و هر از چند گاهی
به عنوان صدقه
کمی هم به ما محبت می کرد
دردهایم
آنقدر سنگین و بی شمارند
که کلیدهای صفحه کلید هم
یارای نوشتن آن را ندارند
کسی رو داری
که بهت بگه
غصه نخور
تا تهش باهات هستم
ما که نداریم
شما چی
دارین
خوش به حال اونی که
چنین کسی رو
در کنارش داره!!!
دیری است
محبت هایم را
صرف کسانی کرده ام
که هیچ نمی فهمیدند
درک نمی کردند
هوشیار نبودند
که این محبت ها
پاسخی دارد
از جنس عشق و صفا
نه اینکه بی تفاوتی و سردی
خدایا توبه می کنم
از صرف کردن
دوست داشتن های بی مورد
مرا ببخش
ای کاش
همه آدم ها
درد همدیگر رو می فهمیدند
که نه بلکه
همدیگه رو
درک می کردند
تا دیگه کسی تنها نمی موند
و هیچ کی هم
مجبور نبود
به خاطر یه جرعه محبت
تموم احساساتش رو
خرج آدم های بی سر و پا نکنه