دلم جمعه‌های بچگی می‌خواهد. جمعه‌های تابستان کودکی.

همان روزها که ظهرها فقط بلد بودیم پنج شش نفری لای دست و پای بزرگترها که سفره می‌چیدند بدویم و فریادشان را به آسمان ببریم که بچه برو کنار. بچه نکن.

اما باز بدویم و بخندیم و به ته دیگ و کتلت و سبزی‌ها ناخنک بزنیم.

دلم خنده‌های نیمه شب تابستان را می‌خواهد وقتی پنج شش تشک کنار هم پهن می‌کردیم و ریز ریز توی تاریکی می‌خندیدیم و مادربزرگ از اتاق بغلی خوابالود هی داد می‌زد بخوابید و ما هی می‌خندیدیم ..

سال هاست جمعه نداریم ..
این روزها دیگه تلویزیون و سریال و لپتاپ و تکنولوژی اجازه نمیده بریم تو حیاط بشینیم و از با هم بودن لذت ببریم.
حتی تو خونه با پرده های کشیده شده روی مبلهای راحتی هم که نشستیم، حضور همدیگه رو حس نمی کنیم و هر کسی سرش تو موبایل خوذشه.


تاريخ : جمعه ۱۳٩۳/۱۱/۱٠ | ٥:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پسرک مهربون | نظرات ()

رفت

رفت

رفت و

دیگه نیست



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٧ | ٦:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : پسرک مهربون | نظرات ()

چقدر خوب بود

اونی که حالا نیست

بود



تاريخ : دوشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٦ | ٥:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : پسرک مهربون | نظرات ()

الان از اون موقع هایی است

که خودم و خدا تنهاییم

من فقط اونو دارم و بس



تاريخ : یکشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٥ | ٥:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پسرک مهربون | نظرات ()

تو نیستی

تو نیستی

حالا من تنهای تنهای تنهام

و در نبودت زانوهام

محرم رازهایم شده اند

و دستانم

دسمالی برای پاک کردن اشکام

آرزویم این است

تو خوش باشی و خوشبخت



تاريخ : جمعه ۱۳٩۳/۱۱/۳ | ٢:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : پسرک مهربون | نظرات ()

 

 

تو رفته ای اما

خاطراتت همیشه برایم می ماند

و گاه و بی گاه برایم زنده می شود

اشک بر دیدگانم

و قلب شکسته ام 

این را گواهی می دهد 



تاريخ : دوشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢٩ | ٧:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پسرک مهربون | نظرات ()

http://www.asheghaneha.ir/wp-content/uploads/2011/10/paeez.jpg

کاش می شد

بودی

بودی

تا دلتنگت نمی شدم

و به جای دلتنگی

پای حرفات می نشستم

و غم هایم را فراموش می کردم

ای عزیز



تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢٤ | ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : پسرک مهربون | نظرات ()

http://www.kelishe.com/wp-content/uploads/2013/02/nostalgia.jpg

دلتنگ شده ام

دلتنگ کسی که

دوستش دارم

و دلتنگش می شوم

اما نیست

نه که نیست

هست

اما همیشه نیست

وقتی نیست

غم مرا فرا می گیرد

دلتنگش می شوم

نیست

اما یادش همیشه با من است

و دعایش می کنم



تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢٤ | ٩:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : پسرک مهربون | نظرات ()

گاهی اوقات

یه حرفایی هست

که گوش هیچ کی نمی تونه بشنوه

و تو هم نمی تونی 

به کسی بگی

فقط باید یه گوشه خلوت پیدا کنی

تنهای تنها باشی

اون وقت سرت رو بندازی پایین

و با خدا حرف بزنی

اشک بریزی

و درد دل کنی

آروم آروم

اون وقت آروم می شی

و دلت سبک می شه

باید این کار رو کرد



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢۳ | ٦:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : پسرک مهربون | نظرات ()

دیدارت دل چسب

و دوریت دلگیراست

دوریت را به شوق

دیدارت سرمی کنم

رفیق…



تاريخ : دوشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢٢ | ٥:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : پسرک مهربون | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.